السيد محمد تقي المدرسي (مترجم: آرام)

87

تفسير هدايت (فارسى)

[ 6 ] اگر تو از كسانى باشى كه به سوگند اكتفاء ، و حقايق را ، پس از توجّه كردن ، به عقل خود كشف مىكنند ، پس اين اندازه قسم كافى است . چيزى كه هست بعضى ديگر براى فهم حقايق به گواههاى بيشترى نياز دارند ، و مخصوصا به عبرتهاى تاريخى / 90 كه ضمير را تكان مىدهد ، و حتى صاحبان عقل نيز چون متوجه اين عبرتها شوند ، يقين بيشتر پيدا مىكنند . و بنا بر اين قرآن مقدارى از اين عبرتها را به اجمال مىآورد كه در جاهاى ديگر به تفصيل از آنها سخن گفته است ، از جمله : « أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعادٍ - آيا نديدى كه پروردگارت با قوم عاد چه كرد ؟ » اينها حقايق مشهودى است كه با چشم غير مسلح ديده مىشود ، و هر جا كه حقيقت آشكار بوده باشد تعبير « أَ لَمْ تَرَ - آيا نديدى » به كار مىرود . [ 7 ] عاد كيان‌اند ؟ آنان عاد نخستين از قبيلة إرم يعنى آن كسانند كه در شهر ارم ساكن بودند و در آن كاخهاى افراشته بنا نهادند . « إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ - ارم صاحب ستون . » بعضى گفته‌اند : ارم جد عاد است ، و بعضى ديگر اين كه : نسب قبيلهء ثمود نيز به او باز مىگردد . و سومى گفته است : معنى « ارم » كهنه و قديمى و اصل آن از « رميم » است بدان جهت كه دو عاد بوده است : يكى عاد قديمى كه پروردگار ما دربارهء آن گفته است : وَ أَنَّهُ أَهْلَكَ عاداً الْأُولى ، « 2 » و ديگرى گفته است : كلمه نام اشخاص نيست بلكه نام منطقه‌اى است كه قبيلهء عاد در آن ساكن بودند ، و منافاتى ندارد كه نام مشترك ميان قبيله و سرزمين ايشان باشد ، چه عادت بر ناميدن سرزمين به نام اهل آن رايج بوده است . پس كلمه خود صفت ارم يعنى شهرى مىشود كه عاد در آن سكونت داشته‌اند ، و كلمهء « عماد » به معنى بناهاى بلند قرار گرفته بر روى ستونها است ، و به همين سبب اعراب مىگويند : فلانى

--> ( 2 ) - سورة النجم / 50 .